محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
پيشگفتار 42
دستور شهرياران ( فارسى )
خارج بسر مىبردند . » 95 در اينجا ذكر نكتهاى لازم به نظر مىرسد و آن اينكه برخى به غلط تصور مىكنند كه آخرين پادشاه يك سلسله ، تنها عامل اصلى انقراض و سقوط سلسله است و خيال مىكنند وى داراى كليهء معايب و نواقص بوده و مرتكب خبط و اشتباهات بسيارى شده كه بالنتيجه سلطنت را از دست داده است . به همين جهت در اكثر موارد ، آخرين سلطان هر سلسله مورد طعن و لعن قرار گرفته كه اين در مورد شاه سلطان حسين نيز صادق است . چنان كه در غالب كتب تاريخ مربوط به دوران افول حكومت صفوى و طلوع دولت نادرى ، آنچه از اين پادشاه ضبط شده است ، « تصويرى قالبى و يكنواخت از مردى است در منتهاى سست عنصرى و حقارت و بازيچهء دست حوادث . مردى مربوط به آخرت و گوشهگير كه واقعيتهاى اين جهان را به انديشهء جهانى ديگر ناديده گرفته ، كنج عزلت را بر گنجهاى ناپايدار دنيا برترى داده و صحبت حكيمباشى و ملاباشى و خواجهسرايان را بر ميدان جنگ و گردش نيزه و شمشير برگزيده است . مردى خرافهپرست و قضا و قدرى و معتقد به بيهودگى مقاومت در برابر حوادث نامطلوب . » 96 پر واضح است كه با بيان مطالب فوق قصد دفاع از آخرين پادشاه دودمان صفوى را نداشته ؛ چه ، « ترديد نيست كه شاه سلطان حسين از عوامل اصلى انقراض و تباهى دولت صفوى بوده و حوادث غمانگيز سالهاى 1134 و 1135 هجرى قمرى با عدم لياقت و ضعف وى در ادارهء امور دولت و ملت ايران ارتباط مستقيم داشته است اما با توجه به عوامل سقوط و انحطاط حكومت صفوى و تحقيق در ريشههاى آن ، اين نتيجه به دست مىآيد كه اولا شاه سلطان حسين در سالهاى بالنسبه طولانى سلطنت خود از جنبههاى مثبت فرمانروايى بىبهره نبوده است . ثانيا تمام علل و اسباب انقراض دولت صفويه را به دوران او نبايد نسبت داد . » 97 به عبارت ديگر شايد بتوان گفت ريشههاى سقوط سلسلهء صفوى به زمان سلطنت شاه عباس اول كه غالبا آن عهد را دورهء اوج شكوه و قدرت ايران عصر صفوى مىدانند ، بر مىگردد . چه اين پادشاه از يك طرف با كشتار اكثر شاهزادگان صفوى ، جانشين لايقى براى خود باقى نگذاشت و از سوى ديگر امنيتى كه شاه عباس طى جنگهاى طولانى با عثمانى و اوزبكان در سايهء يك حكومت نيرومند بوجود آورد ، سبب ضعف و اضمحلال قواى نظامى گرديد . ليكن بسيار جالب است كه همه به گونهء ديگرى جلوه يافته و غالبا مشاهده مىگردد كه كليهء گناهان به گردن شاه سلطان حسين نگونبخت انداخته مىشود . بنابراين « تصوير ذهنى از مردى كه كشور شاه اسماعيل و شاه عباس را دچار بىسروسامانى كرده است ، از لحاظ مردمى كه به افتخارات گذشتهء خود علاقمند بودند هيچگاه تصوير خوشآيندى نبوده است تا جايى كه جلوهء آثار ارزندهء زمان شاه سلطان حسين مانند مسجد زيباى سلطانى و گچبريها و تزئينات مدرسهء نيمآورد و